ز دستم بر نمیخیزد
Ze Dastam Bar Namekhezad
متن آهنگ
بهروزرسانی متن · July 2026English Translation
It is beyond me to sit a single moment without you I want to see no face but yours
From the first day I knew that in falling for Shirin I must, like Farhad, wash my hands of my sweet life
I love you against the judgment of everyone in the world Though it mock my reason, though it breach my faith
And if you take up the sword, I will throw down my shield before you For without a sword you have already slain me — with those silver wrists
آوانویسی (تلفظ لاتین)
Ze dastam bar namekhezad ke yakdam be tu benshinam Ba joz royat namekhwaham ke roye hich kas binam
Tura man dost medaram khelaf har ke dar alam Agar tahnast bar aqlam o agar rakhnast dar dinam
Raqib angosht mekhayad ke sahdi dida bar ham ne Matars ay baghban az gul ke mibinam namechinam
متن اصلی
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم به جز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
ز دستم برنمیخیزد — غزلِ سعدی از عشقِ فراسوی انتخاب: گوینده نمیتواند یک دم بی معشوق بنشیند، برخلافِ داوریِ همهٔ جهان عشق میورزد، و در برابرِ شمشیرِ کشیدهٔ معشوق سپر میاندازد.
درباره این ضبط
ز دستم برنمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم — و سطرِ آغازین اصطلاحی فارسی از ناتوانیِ محض است. دستها برنمیخیزند؛ ارادهای که آنها را بجنباند گداخته است. سعدی این درماندگی را به گواهی بدل میکند: تنها عشقی که آنقدر ژرف باشد که تو را از کنش بازدارد، عشقی است که سزاوارِ نام است.
در بیتِ دوم عاشق را فرهاد کرده، همان کوهکنِ افسانهٔ شیرین که در راهِ عشق میمیرد، و زمین را بی هیچ ملاحظه گرفته: تو را من دوست میدارم خلافِ هر که در عالم. احمد ظاهر با سکونِ شعر همراه میشود. به هیچ نمایشی دست نمیبرد، و میگذارد ترانه آرام از میانِ تسلیمش بگذرد، صدایی که مردی را حمل میکند تماماً حاضر و تماماً ناتوان از حرکت.