پیری رسد فصل جوانی
Peeri Rased Fasle Jawani
متن آهنگ
بهروزرسانی متن · July 2026آوانویسی (تلفظ لاتین)
Piri rasido fasle jawani degar gozasht Didi dila ke omro chesan bekhabar gozasht
Mara degar che chashme omide ze pirst Kaz peshe man jawani ba chashme tar gozasht
Ay gharqa bad keshteye omre ke roz o shab Dar bahr aab dida o khone jigar gozasht
Az dast kar man shod o janam balab rasid Az pa dar oftadam o aabam ze sar gozasht
متن اصلی
پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت ديدی دلا که عمر چسان بی خبر گذشت
ما را دگر چه چشم اميدی ز پيری است کز پيش من جوانی با چشم تر گذشت
ای غرقه باد کشتی عمری که روز و شب در بحر آب ديده و خون جگر گذشت
از دست کار من شد و جانم بلب رسيد از پا در افتادم و آبم ز سر گذشت
پیری رسد فصلِ جوانی — برخوردِ پیشرویِ زمان با اشتیاقی که از آنِ جوانی است. از فلسفیبارترین ضبطهای او از نشستهای آغازین.
درباره این ضبط
پیری در فصلِ جوانی رسیده، و ترانه میگذارد زمان و اشتیاق به هم بخورند. خواننده میانِ سالهایی که از آنِ خواستناند و نخستین نشانههای سنی که هماکنون سر میزند گرفتار است. شعر فارسی این را جدی میگیرد: اشتیاق چون چیزی نزدیک به کیهانی انگاشته میشود، و کمرنگشدنش چون فقدانی واقعی.
بار از زندگینامه میآید. احمد ظاهر آن را در نشستهای آغازینِ ۱۹۷۱، در میانهٔ بیستسالگیاش ضبط کرد. مردانِ جوان در این سنت همیشه دربارهٔ پیرشدن نوشتهاند — حکمت، چنانکه فهمیده میشد، هرگز به انتظار نیاز نداشت.