سحر می‌گفت بلبل

Sahar Meguft Bulbul

Ahmad Zahirآثار ماندگاراستودیو · دری

متن آهنگ

به‌روزرسانی متن · July 2026

آوانویسی (تلفظ لاتین)

Sahar megoft o bulbul baghban raa Dar ein bagh joz nehal gham naroyad

Ba piri merasad khar beyaban Wali gul chon jawan gardad bemirad

Shanidam dar aadam parwana megoft Dame az zendagi taab o tabam bar

Perayshan kon sahar khakestaram raa Wale soz o saaz yak shabam deh

متن اصلی

سحر میگفت بلبل باغبان را در این باغ جز نهال غم نروید

به پیری می رسد خار بیابان ولی گل چون جوان گردد بمیرد

شنیدم در عدم پروانه میگفت دم از زندگی تاب و تبم بر

پریشان کن سحر خاکسترم را ولی سوز و ساز یک شب ام ده

سحر می‌گفت بلبل — بلبل چون منِ دیگرِ شاعر، پرنده‌ای که از گل و اندوه می‌سراید. سحر همچون ساعتِ مرزی که پیامِ بلبل در آن شنیده می‌شود.

درباره این ضبط

سحر می‌گفت بلبل — و بلبل خودِ شاعر است. شعر فارسی بر عشقِ ناکامِ این پرنده به گل می‌چرخد: برای چیزی زیبا و خوشبو می‌سراید که تا صبح رفته است و هرگز به‌دست نمی‌آید. سرودن چون بلبل یعنی خود را اخلاصِ همیشگی و بی‌پاداش خواندن.

احمد ظاهر ساعت را هم می‌گیرد. ترانه چنان می‌نماید که در نورِ نازکِ پیش از بیدارشدنِ جهان می‌زید، آن‌گاه که صدای پرنده روشن‌ترین است و روز هنوز چیزی از کسی نخواسته.

آهنگ‌های بیشتر