من نگویم که مرا از قفس
Man Nagoyam Ka Mara Az Qafas
غزل زندان بهار (۱۳۱۲): مرغ در قفس آزادی نمیخواهد، تنها میخواهد قفسش را به باغی ببرند. در صدای احمد ظاهر، سرود کرامت در اسارت شد.
درباره این ضبط
«من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید» یکی از ظریفترین حرکتهایی را که در دسترسِ شاعرِ نویسنده زیرِ استبداد است اجرا میکند: چیزی نمیخواهد که زندانبان بتواند ردش کند. نه آزادی — تنها منظرهٔ باغی، تنها بهیادآوردن. فروتنیِ خواهش همان کیفرخواست است؛ حکومتی که حتی این را نمیتواند ببخشد، بیآنکه نامیده شود، نامیده میشود.
در دستِ احمد ظاهر پس از کودتای ثور، ترانه به هیچ شرحی نیاز نداشت. شنوندگان خوانندهای سیاهشده را میشنیدند که التماسِ زندانیای نوشتهشده زیرِ استبدادی دیگر را به زبان میآورد، و میفهمیدند. با رپرتوارِ سیاسیِ متأخرش همخانه است — ضبطهایی که در آنها خودِ میراثِ کلاسیک به امنترین زبانِ در دسترسِ مقاومت بدل شد.
متن آهنگ
English Translation
I will not say: free me from this cage Only carry my cage to a garden, and gladden my heart
The season of roses is passing — companions, for God's sake Sit in a garden somewhere, and remember me
Nightingales! The damask rose has entered the meadow Cry out, all of you, to welcome its arrival
Remember this captive bird, O birds When you gaze on the rose, the tulip, and the boxwood
متن اصلی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل میگذرد همنفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
منبع شعری و اقتباس
Malek o-Shoara Bahar