من نگویم که مرا از قفس

Man Nagoyam Ka Mara Az Qafas

Ahmad Zahirآثار ماندگاراستودیو · دری

متن آهنگ

به‌روزرسانی متن · July 2026

English Translation

I will not say: free me from this cage Only carry my cage to a garden, and gladden my heart

The season of roses is passing — companions, for God's sake Sit in a garden somewhere, and remember me

Nightingales! The damask rose has entered the meadow Cry out, all of you, to welcome its arrival

Remember this captive bird, O birds When you gaze on the rose, the tulip, and the boxwood

آوانویسی (تلفظ لاتین)

Man nagoyam ke mara az qafas azad koned Qafasam borda ba baghe o dilam shad koned

Fasle gol megozarad hamnafasan bahre khoda Beneshined ba baghe o mara yad koned

Yad az ein morgh greftar koned ay morghan Chod tamashaye gule o lala o shamshad koned

Har ke darad ze shoma morgh aseere ba qafas Borda ba baghe o ba yad manash azad koned

Asheyane mane bechara agar sokht che baak Fekere wayran shodane khanaye sayad koned

Shama agar koshta shod az yad madared ajab Yade parwanaye maste shoda bar baad koned

Bestoon bar sar rah ast, bamad az shirin Khabare gofta o ghamgin dil farhad koned

Jawr bedad koned, omre jawan kotah Ay bozorgan watan, bahre khoda dad koned

Gar shod az jawr shoma khanye moree wayran Khanaye khwesh mahal ast ka abad koned

Ganj wayranaye zendan shod agar sahm bahar Shokre azadi o an ganj khoda dad koned

متن اصلی

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می‌گذرد هم‌نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

غزل زندان بهار (۱۳۱۲): مرغ در قفس آزادی نمی‌خواهد، تنها می‌خواهد قفسش را به باغی ببرند. در صدای احمد ظاهر، سرود کرامت در اسارت شد.

درباره این ضبط

«من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید» یکی از ظریف‌ترین حرکت‌هایی را که در دسترسِ شاعرِ نویسنده زیرِ استبداد است اجرا می‌کند: چیزی نمی‌خواهد که زندان‌بان بتواند ردش کند. نه آزادی — تنها منظرهٔ باغی، تنها به‌یادآوردن. فروتنیِ خواهش همان کیفرخواست است؛ حکومتی که حتی این را نمی‌تواند ببخشد، بی‌آنکه نامیده شود، نامیده می‌شود.

در دستِ احمد ظاهر پس از کودتای ثور، ترانه به هیچ شرحی نیاز نداشت. شنوندگان خواننده‌ای سیاه‌شده را می‌شنیدند که التماسِ زندانی‌ای نوشته‌شده زیرِ استبدادی دیگر را به زبان می‌آورد، و می‌فهمیدند. با رپرتوارِ سیاسیِ متأخرش هم‌خانه است — ضبط‌هایی که در آن‌ها خودِ میراثِ کلاسیک به امن‌ترین زبانِ در دسترسِ مقاومت بدل شد.

منبع شعری و اقتباس

Malek o-Shoara Bahar

آهنگ‌های بیشتر